مصداق بارز شکنجه

آقاجان ،

شکنجه مصادیق بسیار دارد…..روحی….جسمی…….نیمه جسمی…..خلاصه که بسیار…..همین فیلم «مآرآتن مَن» خودمان !….عمۀ آقای ال پآچینو عروس شد ، خاطر مبارک هست که ؟……بعله…. شما همۀ این شکنجه ها را  یکطرف بگذار ، نکشیدن سیگار بعد از مسکرات را هم ، یه طرف دیگر…..یعنی کون لق ابوغُرَیب است این داستان !….حدیث داریم که ، اگر مومن را با یک فقره «مانیکآ بلووچی» لُخت ، در یک جزیره بیاندازید، امکان پیروزی بر نفس عماره بیشتر است تا اینکه همان مومن را در مستی با یک پاکت سیگار تنها بگذارید….

خلاصه ، تمامی این احوال عرض شد که بگویم ، عصمت اینجانب زیر بار این شکنجه بر باد رفت ( همان گآ ِخودمآن)….اصلا مسکرات بدون سیگار از زنبور بی عسل هم بدتر است ، بی پدر !

 

Advertisements
نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

روز مهم

1- امروز روز مهمی است برای من … انتخابات است……در ضمن…..دو روز دیگر ، دو سال میگذرد از روزی که برای اولین بار ، قدم گذاشتم بر خاک سرزمین کانگروها ….دو روز دیگر ، یک ماه است که سیگار نکشیده ام ، حتی یک پُک !

2-را ی نداده ام ….. صندوق رای نیست در شهر ما ، که اگر هم بود ، نمیدادم…نه اینکه تبلیغ کنم رای ندادن را ….نه….فقط نتوانستم خودم را راضی کنم…احساس ناراحتی میکنم – احساس غم –  که مجبورمان میکنند ، که خودمان ، از بین آنانی که ایشان میگویند – و یکی خشک مغز ترند از دیگری – یکی را اصلاح طلب بنامیم ، و آنچنان هدایتمان میکنند ، که آنکه حکم کرده اند اصلاح طلب بخوانیمش ، بشود ناجی و منتخب برگزیده ما….وهمه اینها در کمتر از چهار هفته………………….میفهمم استیصال را ….میفهمم که چرا غریق چنگ میزند به هر ریسمان سُستی ………… ولی باز هم راضی نشدم….اکثر بارهای قبل ، توانسته بودم خودم را راضی کنم( معمولا در آخرین دقیقه) ……ولی نه این بار…… امیدوارم که اشتباه کنم و این تازه اصلاح طلب ، انتخاب شود و واقعاً مصلح باشد و زندگی بهتر بشود، برای من و برای همه….

3-بعد از یک سال و نیم است که وبلاگ مینویسم.  وبلاگ قبلی در بلاگفا ( با همه نوشته هایی که دوستشان داشتم ) از صفحه روزگار محو شده است !…این دیگری ( با نوشته هایی که دوستشان ندارم) هنوز هست!

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

عمر ما به ولایت عهدی گذشت

من مدتهاست که نمینویسم ، بعد از آنچه دو و سال و اندی پیش اتفاق افتاد انگار که خجل بودم از نوشتن ، بعد که بازگشتم به وطن خواستم باز هم نوشتن از سرکنم ( بگذریم که از اول هم نویسنده نبودم ، نوازنده بودم ) آنچه از ذهنم تراوش میکرد را یا جرئت نوشت نداشتم یا اگر هم منتشر میکردم خوب از آب در نمی آمد….

القصه ، دوره گردی خوبی هایی دارد و بدی ها یی ….خوبی ها به کنار ، انگار بدی هایش دارد از پای در می آورد مرا ، انگار که مقصد من نرسیدنی است …. علی حاتمی در امیرکبیر وقتی که سلطان مرد و به دنبال ولیعهد رفتند داستان مرا گفت : عمر ما به ولایت عهدی گذشت !….

انگار که هدف هویج است و من الاغ و سرنوشت انکه نشسته است بر گرده ام با چوبی در دست ! هر چه میروم به هویجی که با بندی بر سر چوب بسته شده و جلوی دماغم گرفته شده است نمیرسم !…. خواستم این را اینجا بگذارم که جماعت بدانند که این الاغ همچنان میدود !….تا کی از پای می افتد در حسرت هویج ؟ که میداند……….

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

هفت تیر

پیرمرد هفت تیر را در دست دارد ، قبضه اش را در دو دستش گرفته و لوله به سمت دماغش است. هوای خفۀ اتاق نمور را بوی عرق تن ونفسهای هیجان زده پر کرده است . پشت سر پیرمرد ، از تنها پنجرۀ اتاق، نور کم رنگ ماه به درون میتابد و سایه پیرمرد را که بر صندلی نشسته است ، با هیبتی غریب ، در جلویش بر کف خالی اتاق پهن میکند.

او بهانۀ خوبی پیدا کرده است تا ماشه را بکشد ، دیر وقتیست که دلش میخواهد لوله هفت تیر را در دهانش بگذارد و آخرین صدایی که میشنود ، صدای گلوله ای باشد که مغزش را بر دیوار پشت سرش ، پخش میکند.

او نمیداند که چرا از روزی که این اسلحه را در جلوی درب خانه اش- چهل سال پیش- پیدا کرد ، دلش میخواسته که خودش را بکشد. تمامی این سالها هر وقت اسلحه را از ته کمدش بیرون می آورد و نگاهش میکرد ، این وسوسۀ بیمارگونه در رگهایش میدوید ، مشکل این بوده که هیچ گاه نفمید چرا میخواهد خود را بکشد ، او عادت به دلیل دارد….

مگر نه اینکه هر کاری دلیل میخواهد ؟ نمیشود که کاری را بی علت انجام داد!

ولی امشب بهانۀ خوبی برای خود تراشیده است …

بدون دلیل که کاری نمیشود کرد ، من خودم را خواهم کشت چون چهل سال قبل هفت تیری پیدا کرده ام و تحویل مقامات نداده ام . مگر نه اینکه نگاه داری اسلحه جرم است ، پس من مجرمم ….

با خود فکر میکندچگونه  دلیلی به این وضوح ، این همه وقت ، از نظرش پنهان مانده بوده است ، قطعا ً جوان بوده و ناپخته و درست اندیشه نمیکرده است. نگاهش را از نوک لوله اسلحه بر میدارد و به سایه بی شکل کف اتاق نگاه میکند. بلند شده و می ایستد.

لوله اسلحه را در دهانش میگذارد. فولاد سرد است و مزۀ زنگ میدهد . چشمانش را میبندد وماشه را میکشد……..

صدای خفه ای می آید و هیچ…. اتفاقی نیفتاده است ….دوباره و دوباره ماشه را میچکاند …..

پیرمرد بر زانوهایش فرو میافتد ….

تمامی این سالها فراموش کرده است که ببیند ، آیا گلوله ای در خشاب هفت تیر بوده است یا نه.

نوشته‌شده در Uncategorized | 7 دیدگاه

جنون

این یک نمایشنامۀ واقعیست :

شب – خارجی – اتوبانی در شمال تهران – یک و نیم بعد از نیمه شب ؛

مرد به همراه همسرش و دوستی ، از دیدار دوستانی دیگر که برای مدتی کوتاه سفری به ایران داشته اند ، در حال بازگشت هستند .هنوز سرمست از دیدار با رفیقان و در حال نشخوار گفته ها و خنده ها هستند که با ترافیکی سنگین برخورد میکنند. نزدیکتر دودی غلیظ از طرف دیگر خیابان بلند است. کم کم معلوم میشود که ترافیک به دلیل توقف خودروهاییست که در طرفین بزرگراه ایستاده اند و سرنشینان ، از بالای محافظ کناربزرگراه ، نظاره گر ماشینی هستند که به پایین پرت شده و آتش گرفته است.

خودرو آتش نشانی و امداد به سختی میتواند حرکت کند و دم به دم بر تعداد آدم هایی که دور تر پارک کرده و به طرف محل میدوند ، بیشتر میشود، نزدیکتر، دیده میشود که خودرو ها در دو ستون ، در بزرگراهی که فقط ، سه ردیف برای تردد دارد ، ایستاده اند تا از تماشاخانۀ مرگ عقب نمانند.

مردم تلاش میکنند و با حرص از روی موانع وسط بزرگراه میپرند تا نظاره گر سوختن کسی باشند ، با خنده و فریاد میدوند تا بلکه قبل از خاموش شدن آتش ، رسیده باشند و سهمی در تماشای زنده زنده کباب شدن یکی ، غیر از خود ، داشته باشند.

شب – داخلی – فضای داخل یک ماشین – یک و چهل و پنج دقیه بعد از نیمه شب ؛

هر سه نفر سکوت کرده و بحت زده اند ، یکیشان میگوید ، چقدر دردآور است که مجبور به زندگی در جایی باشی که حتی یک مسئله باعث امید و خوشنوودی نیست، آن دو دیگری تصدیق میکنند ، هر سه سیگاری میگیرانند ….

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

شرکت

بعله….اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم به عموم مسلمین و مسلمات اعلام مینمایم که در صدد تاسیس شرکتی میباشم !!!…     ( جماعت : احسنت …احسنت…)

شرکت مذبور در بخش خدماتی مشغول به کار خواهد شد و به صورت تخصصی در زمینه تخلیۀ آب استخر و تالاب ها، کمک به مناطق سیل زده ، ارائه خدمات در پروژه های عمرانی ساخت  سد و انحراف مسیر رودخانه ها فعال خواهد بود.         ( جماعت : احسنت…..احسنت….)

اینجانب به عنوان متخصص و مدیریت عامل راسا ً اقدام به رسیدگی به درخواست های مشتریان عزیز مینمایم . به عنوان مثال در صورت دریافت تقاضا جهت تخلیه استخر یا تالاب ، اینجانب در اسرع وقت در محل حضور پیدا کرده وبه مدت چند دقیقه( بسته به بزرگی آبگیر صدرالذکر) در آن ناحیه خواهم ایستاد، به طرفه العین آب مزاحم خشک شده و رضایت مشتری حاصل خواهد شد.        ( جماعت : احسنت….احسنت…اجرکم بالخیر…)

نام شرکت به احتمال زیاد » گآ آوران صنعت  «( به حکم سه یا چهار سیلابی بودن اسامی جدید ثبت شرکتها) ، » گآیا خشک پردازان» ، » خشک گآ رونده نیرو» و یا  » گآ آوران خشک » خواهد بود .

بدین وسیله اعلام میگردد به بهتربن نام پیشنهادی ، یک عدد دستگاه Larger Box اعلا مورد تایید اداره اندازه گیری آلات ِموزامبیک ، به همراه دو عدد ژل لاغری حلزون استرالیایی و یک عدد قرص ضد اشتهای جلبک دریایی ماداگاسکاری ، مورد تایید انجمن ماهیگیران و غواصان گینۀ بیسائو اهدا میگردد.    ( جماعت : احسنت……..احسنت…..)

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

بازگشت

من بازگشته ام به شهر بی شاعر پر از هَجوسرایان ،به  راه های بی عابر مملو از گذرکنندگان . من کودکی هستم که فکر میکرده است میتواند خورشید را از آسمان و ماه را از آبگیر ، با دست بگیرد ……. من دوندۀ امیر نادری هستم  و یخ و آفتابِ جنوب …

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید